هوای گریه
این روزا اشکان جون سرش خیلی شلوغه در هر حال دیدم خیلی وقته آپ نکرده اومدم به جای اشکان عزیز آپ کنم البته بدون اجازش امیدوارم خوشتون بیاد مرا در خود بسوزاند زلال چشمهای تو کجا پیدا کنم چشمی مثال چشمهای تو ؟ تو از جنس قمر بودی مرا اینگونه تفسیر است برای بودنم حتی خیال چشمهای تو برای رفتنم از کوچه های خلوت شب ها نمی بینم روالی جز روال چشمهای تو کجا باشد رهایی از تماشای غزلهایت ؟ نخواهد رفت از یادم جمال چشمهای تو برای من بیا پایان بودن را بزن نقشی ز ما پایش گریزان است غزال چشمهای تو شعرش قشنگ بود مگه نه ؟ تقدیم به اشکان جون آسمون دل من یاد تو رو میباره از شادی یاد تو اشک چشام میباره من گل عشق تو رو توی دلم گذاشتم برای غیر تو من دیگه جایی نذاشتم یاد چشای خیس و یاد چشای ابری دلم برا دیدنت دیگه نداره صبری شبای مهتابی چشمای تو چه زیباست نگام به آسمون بود اما ماه و نمیخواست دل سر رات نشسته قشنگترین آرزو نگام میخواد بیفته بازم به چشمای تو امشب شب چهاردست بیا که ماه ببینه قشنگترینه دنیا همینجا رو زمینه یه عشق پر صدافت دو همسفر دو همراه به زیر نور یک ماه دو تنهای بی نشون زیر سقف آسمون دو همنشین همنفس بریده از یک قفس تو جاده همراه هم بدون هیچ درد و غم مسیر عشق و مستی من هستم و تو هستی عاشقی تا دم مرگ حتی تو باد و تگرگ می مونیم تا همیشه بدون هم نمیشه بارون ببار روی لبای بسته به عشق تو باز میشن اونها آسون کویر میشه با تو ولی یه کارون نمیباری رو دل خسته ی من نمیباری رو لب بسته ی من بعد صداهایی که تو رو کردم گوش ندادی تا برسی به دردم من میمونم تو این کویر تنها بین ماه و ستاره های زیبا من میمونم با دنیا و آسمون من میمونم خاطره ای بی نشون من میمونم با آبی روزگار یه یاد عشقت نمیشم بیقرار قدم زدن توی کویر قصه نشستن و فکر کردن به تو بسه خداحافظ بارون خوب و عزیز کویر نیا ندارم راه گریز با عرض پوزش از اینکه این چند وقت نبودیم راستشو بخواین سمیه جون یکم سرش شلوغه منم که این چند وقت نبودم مشکلات زیادی داشتمکه الان با هزار زحمت اومدم تا اپ کنم برای همین من چون می خواستم شعر سمیه جونو بزارم با یوزرش بدون اجازه اومدم تا شعرشو بزارم امیدوارم منو ببخشه . از نظرات همه شما هم ممنونم و کمال تشکر و از همه شما دارم حالا نوبت شعر : کاش هرگز نگاهت شادمانی کم نداشت ان ۲ چشم مست مستت شبنمی از غم نداشت در نگاهت کاش ای کاش شعله عشق نبود تا که بعد از دوری تو دل دگر ماتم نداشت ۱ نگاه تو دلم را در جوانی پیر کرد کاش چشمان منو تو نظری بر هم نداشت با نگاهت در دل من بی قراری را نشاندی مرحم زخمش تو بودی در برش مرهم نداشت هر شب از دوری تو ناله ها رفت اسمان از همه دیدم وفا اما چرا یارم نداشت با نگاهم شادمانی در نگاهت نشست گرچه بعد ان نگاهت خود به جز ماتم نداشت امیدوارم خوشتون بیاد منتظر نظرهای دلگرم کننده اتون هستیم . اگر به کامنت هاتون جواب ندادیم ما رو ببخشین چون دانشگاه وقت امتحانته دیگه وقتی برامون نمی زاره . از همه اتون پیشاپیش برای نظرات خوبتون تشکر می کنیم منتظر نظرات گرمتون هستیم . ای ... ای ناله محبوس غزلها این کیست در قلب من است و همه جا اینجا نیست با عشق به سوی دل ما می اید هر لحظه بخواهی به خدا می اید ما چشم براهیم چرا تنهاییم ؟ عاشق شده ایم و همه ناپیداییم در قعر دل برکه خوش تصویری می رفت دلم با نخ ماهیگیری می رفت دلم هم اواز شود با دریا می رفت که همراز شود با دریا افسوس که در ماندن و رفتن ماندم با بغض سرود دل خود را خواندم افسوس که شمشیر زدم نخها را با گریه سرودم سخن دریا را دیگر به کجا کوچ کنم یاری نیست بهتر زوفا هیچ وفاداری نیست از فروغ لاله آتش زیر پا دارد بهار چون گل رعنا خزان را در قفا دارد بهار با کمال آشنایی میرسد بیگانه وار گوییا بویی از آن نا آشنا دارد بهار گوش گل از شبنم غفلت گران گردیده است ور نه در هر پرده ای چندین نوا دارد بهار گر چه گوهر می فشاند در کنار خار و خس جبهه ای دائم تر از شرم سخا دارد بهار خاکیان را از شکر خواب عدم بیدار کرد سر خط جان بخشی از صبح جزا دارد بهار درد و صاف عالم امکان به هم آمیخته است آب ها ناصاف باشد چون صفا دارد بهار شعراتو من بخونم شعرای عاشقونه میخوام که مخفی کنم اشکامو از ستاره چون که اونم میدونم عشق چشاتو داره شعر چشاتو از دل بازم دارم میخونم منتظر نگاه مهربونت میمونم امشب من و آسمون عهد دوباره داریم تا طلوع فردا با همدیگه بباریم برای دیدن تو چشام نداره صبری کاش که آسمون چشات نباشه ابری خواستم سفر کنم من خواستم که از تو دور شم رفتم که از خاطرم محو بشه بی وفاییت شکستن قلبم و روز تلخ جداییت تو جاده چشم مستت همیشه بود به یادم حتی نشد یه لحظه بری تو از خیالم سفر فایده نداره اینو چه دیر فهمیدم دیگه تو بیراهه ها گمشده ای اسیرم و هرگز حدیث جدایی نخوانیم قسم خورده بودی که در این زمانه شب و روز قدر صداقت بدانیم قسم های ما ساده و بی ریا بود دل پاکمان از دورنگی جدا بود بیا باز در روزگار غریب جدایی به عهد و به پیمان دیرینه بمانیم منتظر نظرات گرمتون هستیم . اگر که با تو بیابم مجال گفت و شنفت شکایت دل شیدای خویش خواهم گفت چو این مجال میسر نمی شود ناچار به عکس روی تو گویم حدیث راز نهفت به خواب هم نتوانمت بینم هیهات که من در اتش حرمان نمی توانم خفت از ان نهال که از خون دیده شد سراب به جز شقایق حیرت دگر گلی نشکفت دل بلاکش من در شکنج ان سر زلف فتاده طاق زشادی نشسته باغم جفت فدای همت شیرین قلندری که زمهر غبار غم ز ضریح دل شهیدم رفت من ان نیم که نتوانم سرود قصه شوق نه هر که شیشه تراشید گوهر تواند سفت در این مقام چه خوش گفت خواجه شیراز فراق یار نه ان می کند که بتوان گفت هنوز به انتظار برگشتنت نشستم یاد شبی می افتم که از پیشم تو رفتی هوای قلب من سرد هوای کوچه برفی گفتی بهار دیگه برمیگردی دوباره امشب آخرین شب از شبهای بهاره بعد تو قلبم بدون تنهاترین تنهاست رنگ شادی نداره چون که اسیر غمهاست با رفتن این بهار وقتی که شب میره یه عاشق شکسته چشم انتظار میمیره گم شد میون بارون اشکای چشم مستت نشد بگی رازتو غرور اجازه نداد منم چیزی نگفتم راحت بردمت از یاد فاصله ما دوتا سکوت بود و تردید سکوت و نشکستیم وقتی بارون می بارید به اخر جاده نه رسیدیم به دو راهی جدا شدن دستامون تو شب تو اون سیاهی عزیزان این بلاگ حرفهای دل من حقیر و سمیه جون هست ...... عزیزان من بیشتر دلم می خواست اولین اپ متعلق به سمیه جون باشه ولی نشد برای همین من اولین اپو کردم امیدوارم خوشتون بیاد . در ضمن یادم رفت اینو بگم منو سمیه جون سعی داریم که برای اپ کردن از شعرای خودمون استفاده کنیم . غوغای عرفانه اشکی عجیب گوشه چشمت نشسته است آهی غریب آیینه ات را شکسته است آسونتر از غروب غزلواره های سرخ بالای بالهای تو در خون نشسته است دیری است بی تغزل و فریاد مانده ای گویی که هفت بند تو از هم گسسته است هر چد مثل زنجره ها حرف می زنی بغض میان حنجره ات ریشه بسته است آشوب اسمان و زمین در نگاه توست غوغای عارفانه چشمت خجسته است دیشب درخت عاطفه ها شاخه شاخه سوخت امشب پرنده های غزل دسته دسته است ![]()
![]()
منم نمی بینمش![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
باران خوش امدی به خانه ی دلم
امشب دل من و شعر تو و قلم
یک آسمان دلم از غم گرفته بود
با قطره هاي تو از شادي ميسرود
با شعری نو زدي يك ساز دلنواز
با نغمه ات دلم شد غرق آواز
دل در هوای تو رفته به آسمان
باران فقط همین امشب با من بمان
پرواز تا اوج تا آبي بهشت
ای بخت من ببین اين بود سرنوشت
دیگر در این زمین جای دلم نبود
ساز و صداي این باران بهانه بود
![]()
![]()
![]()


